مبارك باشه...
بايد چند روز پيش يعني 16 آذر سالگرد تولد اون انسان مهربون و صبور و كه هر لحظش پر از هيجانه رو تبريك ميگفتم
اما حادثه تلخ سقوط c130 كه حامل چند نفر از همكاراي خوبش بود هوش و هواس و هيجان رو ناچارا از ماگرفت و مدتي درنگ كرديم...
به هر حال ميگن روزاي خوب از آن كسانيه كه خوب ميبينن (سورآليست نه رئاليست)
اميدوارم مامان هم از تعلقات روزمرهي اين مقطع عبور كنه و با فراقحال معادلات زندگي رو بر مبناي مشي الهي و با انگيزههاي مثبت و اميدوارانه حل كنه و در كنار پسر قرين شادماني و سعاذت بشه...
مامان عزيز! شاد باش بيش از همه وقت و شادمانيت را با طلا بر ستونهاي جاودان حك كن
خداوند در آسمان است و جهان در آرامش
مفهوم اصلياش همين است و بهتر از اين نميتوان بيان كرد
حال زمان جاودانگي و شادي است
خوش باش
ارادتمند: اينبار فقط پسر ![]()
![]()


كمپوزسيون اينبار
لابراتوار عكس است با چند خبر
تاريك نه! روشن
همهچيز بالعكس است
جاي عكس و عكاس
گويي تعويض شده
عكاس:خدا- تصوير:آدم
دوربين...صدا...نور
حركت و پرواز...فلش
چندين تصوير
استخوان...آهن...خاكستر
سوژه جزغاله شده...دود بلند... انسان خاموش
عكس آماده...تحويل عكاس شده است.
///
زماني كه برگه ماموريت تو امضا ميشد
ساعت خاتمه نداشت
اي كاش ميدانستيم كه چرا ميخواستي از خدا عكس بگيري
زماني كه لنز دوربينت را با دستمال نرم تميز ميكردي و لبخند داشتي
اي كاش ميدانستيم كه تو در اين سفر خود سوژهايي و خبر
نه عكاس خبرنگار
زماني كه از دروازه محل كار و شهر بيرون ميرفتي تا سوار بر ارابه مرگ شوي
اي كاش ميدانستيم كه ديگر آمدنت را خبري نيست و بايد از رفتنت خبر بنويسيم
همكاران مهربان ...فراموشتان نمیکنیم.
وداع خانواده حسن قريب با فرزند شهيدشان


هواي تهران خيلي آلودست
احساس بدي دارم،حالم اصلا خوب نيست
حس ميكنم نفسم به سختي بالا ميآد
فردا قراره پسر، مامانو به يه سفره كوتاه يه روزه دعوت کنه
اميدوارم بتونيم فارغ از اين هياهو و دود و دم يه كم هواي تازه استشمام كنيم.
به راحتي متولد ميشيم و بي آنكه بخوايم پا تو اين دنياي پر فراز و نشيب ميذاريم،رشد ميكنيم و بزرگ ميشيم و بالاخره باز بي آنكه بخوايم خميده ميشيم و بعد هم …
تو يه دنياي ديگه زندگي جديدي رو آغاز ميكنيم .
ديروز نزديكاي ظهر تو يكي از ميدوناي شلوغ شهر، جلوي چشماي آدمايي كه هر كدومشون فارغ از چند ثانيه بعد دنبال مشغلههاي روزمره بودند كارگري سي،چهل ساله به فاصلهي يه چشم به هم زدن روي زمين افتاد و براي هميشه هياهوي اين شهر را پشت سر گذاشت…
همه دورش جمع شدن كه شايد از زندگيش چيزي بفهمن اما اون خيلي راحت پر زد و رفت. يكي از سكههايي كه عابران روي جسم بي جان مرد ميريختند روي زمين غلتيد و جلوي پاي من ايستاد. سكه دو رو داشت
زندگي،مرگ.
حقيقتا هرلحظه ميتونه بودن باشه يا نبودن…
اهانت و بي حرمتي به خبرنگاران يه سوژه تكراريه كه مردم مملكت ما ازش اطلاعات و خاطرات زيادي دارن. حداقل از سال هاي 1378 تا امروز بيشتر مسايل سياسي و امنيتي در برخورد بد با اين فعالان رسانه اي ايجاد مانع و ناراحتي كرده... وقتي ماجراي اون عكاس خبرنگار رو در استاديوم آزادي مي بينيم ياد اين برخوردا زنده مي شه. اما چرا ماموران پليس ؟ دور از ذهن نيست! به خاطر بدالگويي در سيستم امنيتي جامعه. وقتي مدير آموزش همگاني نيروي انتظامي كه معاون پليس تهرانه تو مترو به عنوان مبارزه با جوان مزاحم با شليك كلت اونو در جا بدون هيچ محاكمه اي ميكشه... نيروهاي{...} اداره پليس در جريان تجمعات دانشجويي از روي ديوار يه خوابگاه وارد خونه سرايدار و زن و بچه اش ميشن و بعد عكاس و خبرنگاران حاضر در صحنه رو ميزنن... پس بعيد نيست يه گروهبان يگان ويژه هم كه چندان با مردم تهران تعاملي نداره با ضربات شديد خود يه عكاس رو به كما بفرسته... همونطور كه تو ماه رمضون يه آدم روزه خوار رو با 9 تا گلوله مي كشن... يه دزد رو تو اتوبان با 11 گلوله به خاطر سرقت پول به اون دنيا ميفرستن و... بايد الگوهامون رو عوض كنيم...حتي تو پليس ...تو اونجا هم آدما و مديراي خوب فراوونن...چرا نبايد الگو بشن؟ چرا نبايد پليس با مجازات شديد پرسنل متخلف باعث اعتماد مردم بشه؟ اگه تو سال 82 نيروي انتظامي تهران بزرگ به جاي معذرت خواهي آقاي قاليباف از مديرعامل خبرگزاري به خاطر ضرب و شتم يه مدير يا خبرنگار جلسه علني محاكمه سربازان يا افسران متخلف رو برگزار و اعلام مي كرد امروز شاهد اين مشكلات نبوديم !